هی مترسک، کلاه را بردار
ما کلاغان دگر عقاب شدیم
ما از آن سودن و نیاسودن
سنگ زیرین آسیاب شدیم
گوش کن؛ ما خروش و خشم تو را
همچنان کوه بازتاب شدیم
اینک این تو که چهره می پوشی
اینک این ما که بی نقاب شدیم
نوشته شده توسط نسیم شمال در دوشنبه 1388/06/23 ساعت 13:21 موضوع | لینک ثابت
چند روزی است که به شدت افسرده ام!
دست و دلم به هیچ کار نمی ره. ماجراهای این روزها مثل یک کابوس جلوی چشمهام رژه میره....
دهها کتاب نخوانده دارم ، دهها فیلم ندیده و هزاران کار نکرده، ولی دستم به هیچ چیز نمی رود.....
امید، به خاک سیاه نشسته! آرزو ، در ناکجا آباد سرگردان شده! و من در فضای تاریک و لایتناهی معلق ام! شبها همه اش به کابوس می گذرد. با احساس شدید خفگی از خواب می پرم....
نمی دانم چرا؟! ولی نه! می دانم چرا ولی نمی توانم بگویم چرا!
تازه بتوانم بگویم چرا، آنوقت چیست نوشداروی دردم؟! از کجا بجویمش و چگونه بیابمش؟!!...
اینجا هوا برای نوشتن کم است و نفس در سینه ها محبوس است....
نوشته شده توسط نسیم شمال در دوشنبه 1388/06/23 ساعت 13:16 موضوع درد دل! | لینک ثابت
تا حالا این ضرب المثل را شنیدین که می گن: فلانی از ترس مرگ خودکشی میکنه!
حالا شده وصف حال گروهی که خودشون رو اساس نظام می دونند!
با نزدیک شدن به شبهای قدر، برگزاری احیای این شبها در ۳ مکان بسیار عمومی و مهم در تهران کنسل شده: حرم امام، حسینیه ارشاد، کانون توحید.خوب یعنی چی؟ یعنی اینها از قران بسر گذاشتن مردم می ترسند؟! یا شاید صدای "الغوث الغوث " دعای جوشن کبیر هم شده رمز شورش؟!! یا اینکه می ترسند اراذل و اوباش تهران سر از ۷-۸ میلیون در بیارند و همه اونها هم شب قدر با فریاد " یا غیاث المستغیثین" انقلاب مخملی کنند!!!
بابا یکی جلوی اینها رو بگیره،از بس گفتند مخملی، باورشون شده!! دارند از ترس خودکشی می کنند!
فکرشو بکن حتی برگزاری مراسم مذهبی هم اینها رو به وحشت می اندازه! حالا باید دید که با هیات های سینه زنی در محرم چه خواهند کرد؟!
نوشته شده توسط نسیم شمال در دوشنبه 1388/06/16 ساعت 17:2 موضوع سخن سبز | لینک ثابت
این روزها و شبها، بیش از هر چیز به زندانیان سیاسی فکر می کنم. وقتی افطار می کنم و گرمی و شیرینی شیر و خرما رو حس می کنم، یه بغض گلوم رو فشار میده. یادم میاد که اسیران در بند در این روزها و شبها چه می کنند. این روزها دعای افطار و مناجات سحرم شده: اللهم فُکّ کل اسیر
خدا می داند که ذکر شبهای قدر امسالم چه شود؟! الهم العن....
نوشته شده توسط نسیم شمال در یکشنبه 1388/06/08 ساعت 17:30 موضوع درد دل! | لینک ثابت
یکی از دوستان اخیراً مطلبی از کتاب " 1984" نویسنده معروف "جورج اورول" که خالق کتاب جنجالی "مزرعه حیوانات" هم هست، برام فرستاده است. دیدم عجب شرح حال روزگارمان است! بخشهایی از این نوشتار رو براتون آوردم:
جورج اورول در این اثر، جامعهای را به تصویر میکشد که یک "حزب" بر آن جامعه، یا به عبارتی بر آن کشور حکمروایی میکند. یک حکومت توتالیتر که بر همه اعمال و آراء و عقاید شهروندان نظارت کامل دارد. حکومتی که برای بقای خود، به حذف گذشته و جعل تاریخ پرداخته و با تکیه بر اصل دوگانه باوری یا دوگونه اندیشی، به تربیت نسل جدید میپردازد.
مشی تغییرناپذیری حزب این چنین شرح داده میشود: "هیچگونه تغییری در آیین یا اتحاد سیاسی تصدیق نمیشود. زیرا تغییر دادن ذهن یا حتی روش، اعتراف به ضعف است. فیالمثل اگر فلان کشور امروز دشمن است، آنگاه آن کشور بایستی همواره دشمن بوده باشد و اگر واقعیات خلاف این را میگویند، پس باید واقعیات را دگرگون ساخت. به این ترتیب، تاریخ بی وقفه بازنویسی می شود".
"استدلال بر این است که رویدادهای گذشته وجود عینی ندارند بلکه تنها در اسناد مکتوب و حافظه انسانها ماندگارند. گذشته چیزی است که اسناد و حافظهها بر آن گواهی میدهند. و از آنجا که حزب بر اسناد و نیز ذهن اعضا تسلط کامل دارد، نتیجه این میشود که گذشته همان است که حزب به اراده خویش آن را میسازد. هنگامی که گذشته به شکل موردنیاز، بازآفرینی شده باشد آنگاه این شکل جدید گذشته است و گذشتهای دیگر نمیتوانسته است وجود داشته باشد. در گفتار جدید آن را دوگانه باوری مینامند. گفتن دروغ از روی عمد و در همان حال، صمیمانه به آن باور داشتن. یا به عبارتی، به فراموشی سپردن هر واقعه ای که دست و پا گیر شده است".
"فراموشی هر آنچه لازم است، پس آنگاه دوباره بازگرداندن آن به حافظه در لحظه ای که مورد نیاز است و سپس دوباره فراموش کردن آن به فوریت".
بخش قابل توجه کتاب، آنجایی است که اورول، به شرح چرایی و چگونگی اعترافگیری حزب حاکم از مخالفان می پردازد: "وقتی شخصیتی از مخالفان در زندان حزب حاکم اسیر میشود، مقام ارشد حزب چنین میگوید: "اولین چیزی که باید بفهمی این است که در این مکان خبری از شهادت نیست. راجع به اعدامهای مذهبی در گذشته چیزهایی خواندهای. در قرون وسطی، محکمه تفتیش عقاید وجود داشت. هر رافضی را که میسوزانیدند از خاکستر او هزاران رافضی دیگر پدید میآمد. چرا چنین شد؟ زیرا محکمه تفتیش عقاید دشمنانش را توبه ناکرده در جلو همگان میکشت. انسانها میمردند چرا که از عقاید واقعیشان دست برنمیداشتند. طبیعتا افتخار از آن قربانی بود و ننگ از آن مفتش عقاید که او را می سوزانید. بعدها در قرن بیستم ، توتالیترها به وجود آمدند. به هر صورت میدانستند که نباید دست به شهید پروری بزنند. پیش از آن که قربانیان را در محاکمات علنی افشا کنند، هم و غم خود را صرف پایمال کردن غرور آنها می کردند. آن قدر زیر شکنجه و انزوا نگهشان می داشتند که حقارت از سر و رویشان می بارید. به هر چه در دهانشان گذاشته میشد اعتراف می کردند. یکدیگر را متهم میکردند."
پ.ن: با تشکر از علیرضای عزیز برای ارسال این مطلب
نوشته شده توسط نسیم شمال در چهارشنبه 1388/05/21 ساعت 10:29 موضوع سخن سبز | لینک ثابت
درباره وبلاگ
دست مزن ! چشم ! ببستم دو دست
راه مرو ! چشم ! دو پايم شكست
حرف مزن ! قطع نمودم سخن
نطق مكن ! چشم ! ببستم دهن
هيچ نفهم ! اين سخن عنوان مكن
خواهش نافهمي انسان مكن
لال شوم ! كور شوم ! كر شوم
لیک محال است که من خر شوم
"نسیم شمال"
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
دوستان
وقایع ابن محمود!
یک پزشک
میم نون
از زندگی
یک لیوان چای داغ
مهار بیابانزایی
تانگو تک نفره
اهل آبادان
احلام
آنته
خط قرمز
رختکن خاطرات
میدان زنان
من فقط یک زن
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY